مجموعة مؤلفين ( مترجم : عبد الحسين بينش )

55

مع الركب الحسيني ( با كاروان حسينى ) ( فارسي )

كشته شدن از مرگ آسان‌تر است ؛ و هر كس قتل بر او نوشته شود به سوى آرامگاهش بيرون مىرود و هر كس كشته نشود به زودى مىميرد . اى فاطمه دختر محمد ! آيا دوست ندارى كه فردا و در روز حساب فرمانى بدهى و اين مردم آن را اطاعت كنند ؟ آيا دوست ندارى كه پسرت از حاملان عرش باشد ؟ آيا دوست ندارى كه نزد پدرت بيايند و از او شفاعت بخواهند ؟ آيا دوست ندارى كه شوهرت در روز تشنگى ( قيامت ) مردم را از حوض دور كند ، تا دوستانش از آن بنوشند و دشمنانش رانده گردند ؟ آيا دوست ندارى كه شوهرت تقسيم كنندهء آتش باشد ! به آتش فرمان دهد و اطاعتش كند ! هر كس را بخواهد از آن بيرون آورد و هر كس را بخواهد ، وانهد ! آيا خوشنود نيستى كه در پيرامون آسمان به فرشتگان بنگرى و آنان نيز به تو بنگرند و ببينند كه چه فرمان مىدهى . به شوهرت بنگرند كه آفريدگان را حاضر كرده نزد خداوند از آنان شكايت مىكند ، آيا خداوند با قاتلان فرزندت و قاتلان تو و قاتل شوهرت چه خواهد كرد ؟ آنگاه كه حجت او بر خلايق روشن و واضح گردد و آتش موظف شود كه از او فرمان برد . آيا خوشنود نيستى كه فرشتگان براى فرزندت بگريند و همه چيز بر او اندوه بخورد ؟ آيا دوست ندارى كه هركس به زيارتش مىآيد خدا ضامنش باشد ؟ و هر كس به زيارت او بيايد به منزلهء كسى باشد كه حج بيت‌اللَّه كند و عمره بگذارد و چشم به هم زدنى دور از رحمت نباشد ، و هنگام مرگ شهيد بميرد ، و اگر زنده بماند باقى عمر فرشتگان نگهبان برايش دعا كنند ؛ و پيوسته در حفظ و امان خدا باشد تا آن كه دنيا را ترك گويد ؟ گفت : اى پدر ، پذيرفتم و رضايت دادم و بر خداوند توكل كردم . سپس رسول خدا ( ص ) دست بر قلب و چشمانش كشيد و فرمود : « من و شوهرت و تو و دو فرزندت در مكانى هستيم كه چشمانت را روشن و دلت را شاد مىكند . » « 1 » 6 - شيخ ابن نماگويد : از عبداللَّه بن يحيى نقل است كه گفت : ما همراه على ( ع ) وارد صفين شديم . چون در برابر نينوا قرار گرفت ، فرياد زد : شكيبا باش ، ابا عبداللَّه ، و گفت : بر رسول خدا ( ص ) وارد شدم و چشمانش را گريان ديدم .

--> ( 1 ) - تفسير فرات كوفى ، ص 55 - 56 ، و به نقل از آن بحار الانوار ، ج 44 ، ص 264 - 265 ، شماره 22 ؛ نيز ر . ك : كامل الزيارات ، 67 - 68 ، باب 22 ، شماره 2 .